شمارهٔ ۱۷
پیداست سر وحدت از اعیان اماتریالعکس فی المرایا والنقش فی القوی
شد مختلف بمخرج اگر نه چه شد که هستیک صوت و یک ترانه گهی مدح و گه هجا
هستی چو بحر و دل چو یکی کشتی اندار آناز نفس بادبانش و از عقل نا خدا
عشق است باد و هست ازو ره سوی مرادلیک از صواب گاه گراید سوی خطا
انظر فمارایت سوی البحر اذ رایتموجا بدا ومنه بدافیه ما بدا
گاهی صواب نام نهیمش گهی خطاگه ناخدا خطاب دهیمش گهی خدا
بازلف و روی او نه اثر ماند از نشاطلاالشمس فی الدجیة لاالبدر فی الضحی