گنج

شمارهٔ ۱۶

به یاد آرید یاران مردن حسرت‌نصیبی رااگر بینید بر بالین بیماری طبیبی را
شوید آسوده تا از غم دهمتان جان به آسانیبیارید ای پرستاران به بالینم طبیبی را
ز قتلم بر سر کویت چو اندیشی چه خواهد شدبه شهر خویش اگر سلطان کند پنهان غریبی را
ندیدم گل که تا دانم تو زان نیکوتری یا نههمی‌بینم چو خرد نالان به کویت عندلیبی را