گنج

شمارهٔ ۱۶۶

قافیه: م۱۰ بیت
عاشقان را عشق بس باشد کفیلحسبنا الله ربنا نعم الوکیل
سر بسر اندیشه ها مقهور اوستبر نتابد مور با نیروی پیل
رهبر فوج هوس شد خیل عشقجیش شه بگرفت اطراف سبیل
هر که آید گو درآ او در دل استخانه بی مهمان نمیخواهد خلیل
در مذاق زاهدان کفر است عشققبطیان را خون نماید آب نیل
خویشتن بینی دلیل گمرهیستچشم بر مقصود نه یا بر دلیل
زشتخوییمان بر وی ما نگفتآن بهشتی رو، زهی خوی جمیل!
با لب جان بخش دوش از ما گذشتقال من قلنا جریح ام قتیل
خواجه تجدید اقامت میکنددر صحاحش المناخ است الرحیل
حالتی باید مقالت تا به چندغم شود حاصل نشاط از قال و قیل