گنج

شمارهٔ ۱۶۷

دیوانه و مست و باده نوشیمپرورده ی دست می فروشیم
هم زیور ساعد جنونیمهم ساعد آستین هوشیم
هم در صف زاهدان مسجدسجاده نشین و خرقه پوشیم
هم از پی ساقیان محفلپیمانه کش و سبو بدوشیم
از مستی باده هوش بخشیموز ساغر عقل می فروشیم
تا کی طلبند و باز خواهندجان بر لب و گوش بر سروشیم
هم نغمه ی بلبلان عرشیمدر منطق زاهدان خموشیم
کوتاه زبان شویم شایدتا مستمع دراز گوشیم
ما طایر بوستان قدسیمبا مرغ هم آشیان خروشیم
با گوش سخن نیوش نطقیمبا نطق گهر فروش گوشیم
تا خواست قضا رضای ما خواستبیهوده نشاط از چه کوشیم