گنج

شمارهٔ ۱۶۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ول۹ بیت
بگیر دست دل و سر بر آور از افلاکچه خواهی از تن خاکی که باز گردد خاک
بکوش تا مگر این خار گل به بار آردو گرنه بار نیابد به بزم شه خاشاک
به اشک دیده بشوی و به خاک چهره بسایکز آب و خاک توان کرد پاک هر ناپاک
ملول شد دلم از تن، خدای را در شهرکراست خنجر خونریز و بازوی چالاک
اگر تو زخم زنی درد یابم از مرهماگر تو زهر دهی رنج بینم از تریاک
سزای من ز تو آهنگ طاعتی هیهاتبه جای من ز تو تغییر نعمتی حاشاک
چو پرسش است به محشر مگر ز ما پرسندحساب دامن پر خون و جامهٔ سد چاک
ظهور خلق به حق بین، ظهور حق در خلقفداک عینک حقا وانت لست نراک
بس است حاصل ادراک این دقیقه نشاطکه ره به سوی حقیقت نمی‌برد ادراک