گنج

شمارهٔ ۱۶۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ل۱۲ بیت
بی عشق کس به دوست نیابد ره وصولسبحانَ مَن تَحَیّر فی ذاتِه العُقول
گر مرد این دری به در آ کاندر این سرایدربان برای منع خروج است نی دخول
در پیشگاه عشق مجال محال نیستعاشق نباشد آنکه نشیند دمی ملول
تعجیل نیست شرط طریقت به صبر کوشکَم یَظفر الصَبور بِما یَهزم العَجول
گر غایبی تو هر چه ملامت کشم رواستوآنجا که حاضری که دهد گوش بر عذول
قل للعذول ویلک عنی و لا تلمما قلت مادریت ولم تدر ما تقول
انکار ذوق عشق ز عاقل عجیب نیستعاشق مگر روایت عاقل کند قبول
هردم به جانبی کشدت نفس مضطربوالقلب لا یزال محبا لما یزول
ره در مقام خلد نیایی و جای امنتا در سرای دل ندهی خویش را نزول
کوتاه شد فسانهٔ هستیِ ما به عشقناصح دراز کرده سخن همچنان فضول
من حالتی که خود به تصور نیارمشدر نامه چون نویسم و گویم چه با رسول
گفتی هلاک می‌کنم از کین نشاط راروحی فداک قَد سَبق الحُبّ ما تَقول