گنج

شمارهٔ ۱۵۸

قافیه: اط۵ بیت
زبان به عرض نیازی مگر گشودم دوشسروش غیب به گوشم نهفته گفت خموش
وجود تو همه فقر است و ذات او همه جودنیاز تو همه نطق است وجود او همه گوش
اگر به نوش عتاب آیدت به خاک بریزو گر به نیش خطاب آیدت به ذوق بنوش
جمال او همه حسن است از نقاب برآروجود تو همه عیب است در حجاب بپوش
نشاط را به رخ دوست دیده باز و هنوزحکیم از پی عقل و فقیه پیرو هوش