شمارهٔ ۱۵۷
اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیشبه تندرست چه گویم من از جراحت ریش
بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشتکه از وجود تو شادیم نی زهستی خویش
غمش نهفته نشاید بدل که مقدم شاهنهان ز خلق نماند بکلبه ی درویش
به همعنانی طفلان نی سوار بماندچه تیغها به نیام و چه تیرها در کیش
تو در دل من و سد بار از دلم افزونبعالم اندر و زاندازه ی دو عالم بیش
یگانه فتحعلی شه خدیو نیک نهادخداش نیکی بخش و قضاش نیک اندیش