گنج

شمارهٔ ۱۴۹

دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتشآفت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش
سرو و گل و کنار جو کی برد اندهش ز دلآنکه کناره جو بود دلبر سرو قامتش
بیهده همنشین مبر وقت من از سخن که نیستیک نفسم بیاد او هر دو جهان غرامتش
فهم سخن نکرد کس قامت دوست بود و بسآنچه بروز باز پس نام شود قیامتش
بانگ رحیل اگر بود نغمه ی صور کی رودآنکه بمنزلی دهد موکب عشق اقامتش
ساقی بزم ما اگر جام بگردش آورددور فلک بهم زند رجعت و استقامتش
دست نشاط عاقبت بیخ بر افکند زغمدولتِ شاه یاد باد  ، تا ابد استدامتش