شمارهٔ ۱۴۱
شکرانهٔ بازوان پر زوررحمی به شکستگان رنجور
بیچاره و مستمند و مسکینشاد از ستم و زجور مسرور
جانها به محبت تو مخلوقدلها به ارادت تو مفطور
باطره ی دلفریب طراربا غمزه ی می پرست مخمور
ما احسنک از تو وقت ما خوشما الطفک از تو چشم بد دور
مفتون بتو روزگار و فتنهدر دولت شهریار مقهور
خاقان مؤید مظفرشاهنشه کامکار منصور
آن معنی لفظ آفرینشآن حاصل کارگاه مقدور
نهیش ز قدر گرفته توقیعامرش بفلک نوشته منشور
گردونی و در جلالتش سیرخورشیدی و از عدالتش نور