شمارهٔ ۱۱۸
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرددر دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
منظر دیده قدمگاه گدایان شده استکاخ دل درخور اورنگ شهی باید کرد
تیغ عشق و سر این نفس مقنع بخردزین سپس خدمت صاحب کلهی باید کرد
روشنان فلکی را اثری در ما نیستحذر از گردش چشم سیهی باید کرد
شب که خورشید جهانتاب نهان از نظر استقطع این مرحله با نور مهی باید کرد
خوش همی میروی ای قافلهسالار به راهگذری جانب گم کرده رهی باید کرد
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشتبه صف دلشدگان هم نگهی باید کرد
جانب دوست نگه از نگهی باید داشتکشور خصم تبه از سپهی باید کرد
گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاطسجده از دور به هر صبحگهی باید کرد