گنج

شمارهٔ ۱۱۶

قافیه: ید۷ بیت
راز ما خلوتیان بر سر بازار افتادپرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد
یار در خلوت ما بود بسد پرده نهانپرده برداشت چواز خانه ببازار افتاد
آن خرامیدن دلجوی نگر بر لب جویسرو آن روز بدیدش که ز رفتار افتاد
غم ایام و لیالی ندهد راه بدلهر که را کار بدان طره و رخسار افتاد
دیده دور از تو نیا سوددمی، خواب چسانآید اکنون که بدیدار تواش کار افتاد
در خورشکر توام نیست بیانی چه زیانکه زبانم بلقای تو زگفتار افتاد
دام تزویر چه سازد دگر امروز نشاطسبحه ای داشت که در خانه ی خمار افتاد