گنج

شمارهٔ ۱۱۵

قافیه: د۸ بیت
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکردجان پیرو هواشد و کامی روا نکرد
این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدارکز ما گذشت غافل و رو بر قفا نکرد
آوخ که دست مرگ گریبان جان گرفتاین نفس شوخ دامن شهوت رها نکرد
نه دولتی بماند که از ما دریغ داشتنه نعمتی گذاشت که بر ما عطا نکرد
مشکل که بنده فرق کند طاعت از گناهچندان عطا بدید که گویی خطا نکرد
گر خاک تیغ روید و گر تیر باردابرمرد و لای دوست حذر از بلا نکرد
توحید اگر طلب کنی از عشق جو که عقلچون احولان تمیز یکی با دو تا نکرد
فردا سزد به آتش اگر سوزمش نشاطاین دل به روزگار من اکنون چه‌ها نکرد