گنج

شمارهٔ ۱۱۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیچند۷ بیت
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چندبه که با یاد کسی صبح شود شامی چند
به حقیقت نبود در همه عالم جز عشقزهد و رندی و غم و شادی از او نامی چند
زحمت بادیه حاجت نبود در ره دوستخواجه برخیز و برون آی ز خود گامی چند
طبع خاکی بنه و چاک بر افلاک اندازمرغ کز دام بر آید چه بود بامی چند
مرغ دل در طلب دانهٔ خالت مشغولمن چه باکم بود از سرزنش عامی چند
خم زلفت به بناگوش سرافکنده بماندکز دل غم‌زده بودش به تو پیغامی چند
آتشی بر سر این کوی برافروخت نشاطدر نگیرد ولی از شعلهٔ او خامی چند