شمارهٔ ۱۰۶
تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشدجان که جانانش نباشد تن بیجان باشد
آنکه در صورت انسان که منم حیران نیستحیوانیست که در صورت انسان باشد
دردم از کیست مپرسید، بپرسید که کیستآن که بر گریهٔ من بیند و خندان باشد
دل مجموع در این جمع نبینم به کسیمگر آن کس که ز یاد تو پریشان باشد
هوشمندان به صد اندیشه ز هم نگشایندمشکلی را که به یک جرعه می آسان باشد
گنج و رنج و غم و شادی جهان در گذرندعاقل آن بِه که در اندیشهٔ پایان باشد
یا رب این شاه کرمپرور درویشنوازتا جهان است جهاندار و جهانبان باشد