گنج

شمارهٔ ۱۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارانند۹ بیت
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیاراننددو بند زلف تو زنجیر رستگارانند
مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسنبهر طرف که خرامی نقاب دارانند
گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنمبشهر شهره زعشق تو شهریارانند
چگونه منع توانم ترا ز الفت غیرامید گاهی و هر سو امید وارانند
بدیده اشک و بلب جان بسینه دل بازایببین که بر سر راهت چه بی قرارانند
شب است و بخت من و یاد زلف او آنجاسپیده سر نزند کاین سیاهکارانند
بخاک شوره چه میباری ای خجسته سحابچه کشتها ز تو در انتظار بارانند
چو پشت بر ره مقصود میروند چه باککه من پیاده و این همرهان سوارانند
جهان و بخت شهنشه نشاط و خاک درشخوش است مجلس و یاران بکام یارانند