گنج

شمارهٔ ۱۰۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یندارد۱۱ بیت
پنجه از خون دل ماست که رنگین داردآنکه با دست بلورین دل سنگین دارد
سالک اندیشه نه از کفر و نه از دین داردوادی عشق بهر گام سد آیین دارد
عقل با عشق به بیهوده زند لاف مصافاسب تازی چه زیان از خر چو بین دارد
خواجه راهست غم دشمن و ما را غم دوستهر که بینی دل ار اندیشه ی غمگین دارد
تلخکامان غمش را نگذارد دل تنگآنکه سد تنگ شکر در لب شیرین دارد
ناله ی بلبلش ار خواب رباید چه عجبهر که در خانه درخت گل و نسرین دارد
باغبان گر در بستان بگشاید بیگاهباز گویم حذر از غارت گلچین دارد
یا نهم سر بکف پای تو یا بر سر تیغبی تو خاکش بسر آنکو سر بالین دارد
او بر اشکم نگران من نگران بر رویشمن نظر سوی مه، او جانب پروین دارد
نظر خواجه بر اندازه ی خدمت باشدورنه با بنده کجا مهر و چراکین دارد
در همه شهر همین صاحب ما بود نشاطکه بزحمت نظری با من مسکین دارد