گنج

شمارهٔ ۱۰۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادند۹ بیت
شادمان غمزده و غمزدگان دلشادندغم و شادی جهان بین که چه بی بنیادند
این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد استیا طبایع که همی مجتمع از اضدادند
گر بپایند چه شادی و نپایند چه غمخنک آنان که ازین شادی و غم آزادند
این من غمزده ام کز قبل روضه ی توسدری از عرصه ی محشر برخم بگشادند
کرده های من سرگشته بالواح هوسنقش بستند و به پیش نظرم بنهادند
سر بسر خواندم و دیدم بسیهکاری خویشسیه آن دم که باین بخت سیاهم زادند
چاک کردند زبان، خاک فشاندند بچشملیک پنهان نظری جانب دل بگشادند
کام دل جستم و کردند براتیم دلیسوی درگاه شهم باز حوالت دادند
اینک این فرق من و خاک در شاه نشاطمخزن مارو گل و خار قرین افتادند