شمارهٔ ۱۰۲
هر نفس مجلس ما دوش معطر میشدتا کجا ذکری از آن زلف معنبر میشد
پرتو ماه ز روی تو حکایت میکردظلمت شب به سر زلف تو رهبر میشد
شرح الطاف تو آرایش مجلس میدادذکر اوصاف تو پیرایهٔ دفتر میشد
هر نفس شوق من از یاد تو افزون میگشتهر زمان صبر من از روی تو کمتر میشد
من همی ذکر تو میگفتم و سد بار فزونمیشنیدم که در افلاک مکرر میشد
دری از روضهٔ فردوس به مجلس بگشودیا خیال تو در اندیشه مصور میشد
از دعای شه و از ذکر تو میدید فروغبزم و روشن افق از خسرو و خاور میشد