گنج

شمارهٔ ۱۰۱

قافیه: لبود۷ بیت
هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بودهر چه جز یاد تو اندیشهٔ بی‌حاصل بود
بهوس بیهده دادیم دل از دست و دریغکانچه جستیم و ندیدیم ز کس با دل بود
از طلب حاصلم این شد که کنون دانستمکانچه را میطلبم بی طلبی حاصل بود
ستم هجر تو را نیست علاج ارنه بوصلاثر سد ستم از نیم نگه باطل بود
نکنم گوش بافسانه ی ناصح که خود اومنع دیوانه نمیگرد اگر عاقل بود
دل قوی کن تو در این مرحله ، با سستیِ عزم،هر که بگذاشت قدم کار بر او مشکل بود
از تعب رنجه نشد، راحت از آن یافت نشاطسرو از آن گشت سر افراز که پا در گل بود