بخش ۴
بازم از این واقعۀ دشت بلا یاد آمدخرمن صبر و ثباتم همه بر باد آمد
در شگفتم ز چه در هم نشد اجزای وجودزان همه ضعف که بر علّت ایجاد آمد
آه از آندم که شه دین بهزاران تشویشبر سر قاسم ناکام بامداد آمد
دیدکاغشته تنش چونگل سیراب بخونآهش از آتش اندوه زبنیاد آمد
که بزانو سر حسرت که مر این صید ضعیفبچه جرمی هدف ناوک صیاد آمد
که بدندان لب حیرت که گه جلوه گریچشم زخمی که بر این حسن خدا داد آمد
پس چو جان پیکرش از لطف در آغوش کشیدرو بسوی حرم آورد و بفریاد آمد
کایعروس حسن از بخت شکایت منماحجلۀ حسن بیارای که داماد آمد
نیر از خاک در شاه مکش روی نیازکانکه شد حلقه بگوش درش آزاد آمد