گنج

بخش ۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابود۱۶ بیت
آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بودشورش روز قیامت به جهان برپا بود
خصم چون دایره گرد حرم شاه شهیددر دل دایره چون نقطه پابرجا بود
عرصه دشت چو دیبای منقش از خونوآنهمه صورت زیبا که در آن دیبا بود
جان به قربان ذبیحی که به قربانگه دستبا لب تشنه روان میشد و خود دریا بود
تو مپندار که شاهنشه دین در گه رزمدر بیابان بلا بی مدد و تنها بود
انبیا و رسل و جن و ملایک هر یکجان به کف در بر شه منتظر ایما بود
خون هابیل که شد ریخته از سنگ جفاگر به عبرت نگری کشته آن صحرا بود
پرده پوشان نهانخانه ملک و ملکوتهمه پروانهٔ آن شمع جهان آرا بود
قتل عباس و علی اکبر و قاسم ز ازلبر فرامین قضایای فلک طغرا بود
ورنه اندر نظر قهر شهنشاه جهانعدم هر دو جهان بسته به حرف لا بود
علی اکبر به رخ چون گل و با قد چو سروفرد و تنها به سوی رزمگه اعدا بود
علم الله که شقایق نه بدان لطف و سمننه بدان بوی صنوبر نه بدان بالا بود
گرد شمع رخ اکبری که صبح وداعلیلی سوخته پروانه بی پروا بود
زخم بر جسم علی اکبر و لیلی دل خونخون ز مجنون رود آری چو رگ از لیلا بود
در همه ملک بلا نیست بجز ذکر حسینقاف تا قاف جهان صوت همین عنقا بود
نیر آن روز که طغرای قضا می‌بستندسرنوشت من از این نامه همین طغرا بود