بخش ۱۴ - ملاقات کردن پیران، فرامرز را و سخن گفتن هر دو به صلح
که گر می پذیری درین صیدگاهکنی سربلندم در این جایگاه
یک امروز و فردا هم اینجا بیاتو مهمان مایی و ما کدخدا
دو روزه در این دشت با یکدگربباشیم با شادی و نوش خور
مگر بیخ کین از جهان برکنیمز دل دوستی در میان آوریم
ابا همدمان باده نوشیم شادزکین گذشته نیاریم یاد
دلاور چو گفتار پیران شنیدپیاده شد و آفرین گسترید
چو نزدیک او رفت پیران گردبدید آن سرفراز با دستبرد
چو دید آن بر و پیکر دلپذیرز دیدار او شد جوان مرد پیر
بدان حسن و مردی دیدار اوبه جان هر کسش شد خریدار او
خوش آمدش گفتار و بالای اوبه خوبی سخن گفتن و رای او
ببوسید روی فرامرز شیرسرافراز پیران گرد دلیر
فرامرز گفتش که ای پهلوانسزدگر بیایی به روشن روان
نخستین شمایید مهمان ماکه من دوستداری کنم با شما