۵- در نعت سیدالمرسلین علیهالسلام
هزار آفرین صدر لولاک راکه حق بهر او ساخت افلاک را
محمد که ختم رسل ذات اوستدو عالم منور ز آیات اوست
رسولی که بیحاجت حرف لببیاموخته کردگارش ادب
دل و جان ز نورش نوا یافتهوزو درد بدعت دوا یافته
چو خوان نبوت بگسترده استجهانی به سیری غذا خورده است
همه کیش منسوخ قانون اوستوگر نیز موسی است هارون اوست
گرفتار دنیا چو هر کس نبودبه بادی پریشان چو هر خس نبود
ز آثار او طاق کسری شکافتعجب خاطری کین سخن در نیافت
در آن شب که سلطان معراج بودفروغ لعمرک بر او تاج بود
براق یهشتیش در زیر رانسروش امین در رکابش روان
رهش را چو سدره نشد منتهاملک
لَوْ دَنَوْتُبر او کرد ادا
چو از منتهای مکان درگذشتسوی لامکان راه را در نوشت
به یک لحظه تا قاب قوسین شدهمه راه در چشم او عین شد
برون و درون جهان را بدیدجهان عیان و نهان را بدید
چو در بیمقامی رسیدش مقامخدا کرد بر حضرت او سلام
درودی که او را کرامت رساندکرم بین که هم نام نامت رساند
در آن دم که جنت بر او عرضه کرددمی آب بیامت خود نخورد
کسی را که نبود کمالی چنینکجا راه یابد به حالی چنین
دگر ناصر این بلفضولی مکنبه افصح چه گویی به لکنت سخُن
چه تشویش این آستان میدهیچه دردسر راستان میدهی
کسی را چه حاجت ستایش ز ماکه او را ستاینده باشد خدا
چنان باشد از ما بر او نعت گفتکه از خار خواهد کسی لعل سفت
صفاتش ز رفعت به جای خودستزمین بوس ما از برای خودست
ز ما صد هزاران درود و سلامبر اولاد و اسحاب او والسلام