گنج

۳- المقاله

۱۶ بیت
منم ننگ هستی و از نیست کمبه فخر دو عالم کشیده رقم
اگر برهمن می‌نشیند به لاتز من می‌زند لاف در سومنات
ز من ننگ بگریزد و نام همکه از کفر دورم،‌ ز اسلام هم
اگر تحفهٔ اهرمن می‌برندکدورت ز احوال من می‌برند
همیشه در دیر جای من استمغان را قسم خاک پای من است
نیارم در مسجدی کرد بازکه از من مصلی شود بی نماز
ندادند در میکده جای منکه آتش زند در بنان رأی من
کجا سجدهٔ من پذیرد غفورکزین سر بتان را بود صد نفور
اگر صحبت من به سگ اوفتدسگ از سیرت من به شک اوفتد
که گر او هم از ماست در پوست کیستوگر آدمی‌زاده در پوست چیست
وگر رخت خود را به دوزخ کشمبسوزند از ننگ در آتشم
شبی در خرابات بارم نبودوطن بر سر کوی یارم نبود
سحرگه به من گفت رندی به سوزکه در می برآورده شب را به روز
ندارم به میخانه آبی دریغوگر نه نبودی شرابی دریغ
خدایا ز رندی تو خود کم نه‌ایگر او بود بی آب تو هم نه‌ای
ز ساقی لطفت شرابی رسانبه خاک من تشنه آبی رسان