۲- در مناجات
خدایا جنایت ز حد بردهایمبه بیشرمی آب خرد بردهایم
نه ما را ز اخلاص بوئی خبرنه ما را ز تحقیق بوئی اثر
اگر بر جناب تو سر مینهیمجناب تو را دردسر میدهیم
ز من نفس بد گر بیابد مرادفرشته غمی گردد و دیو شاد
مرا نفس من غول رهزن شدهستره راست پوشیده بر من شدهست
اگر ره به کعبه نیابم رواستکه این ره که من میروم بر خطاست
به مقصود ما بیخبر میرویماز و هر نفس دورتر میرویم
فغان من از نفس و تلقین اوکزو بازی آموخت ابلیس او
به وقتی که او مایل طاعت استبه تحقیق مشرکتر آن ساعت است
نه هر طاعتی خاص رحمانی استکه بسیار وسواس شیطانی است
ز پرهیز بی صدق تابد فلاحکه معنی فساد است، صورت صلاح
نه در علم اهلیم و نه در عملز ما شد به بنیاد دین صد خلل
اگر باز پرسی ز تقصیر ماسؤال تو باشد گلوگیر ما
همان به که گیریم پیشت گلوبه درخواست بنهیم پیش تو رو
بیاریم از دیده اشک نیازبه زاری بگوئیم کای کارساز
همه لطف در کار ما کردهایهمه حاچت ما روا کردهای
اگر چه شب و روز بد میکنیمنه با تو که با جان خود میکنیم
تو داناتری حال ما را ز ماچنان کن که از ما نیاید خطا
تو تدبیر ما کن که ما بیخودیمهمین بیخودی بس که ما با خودیم
به تو میگریزم، به تو ای صمدز تو داد میخواهم از دست خود
مرا از جفای من آزاد کندلم را به الطاف خود شاد کن
اگر من نیام مستحق کرمتو گستردهای عام خوان کرم
نه با خار آن را بها میکندکرم همچنین اقتضا میکند
اگر هست ناصر فروتر ز خارتو در فیض بالاتری از بهار