شمارهٔ ۴
ناصر انصاف از جهان مطلبکه در آفاق از او نیابی گرد
خسرو عادلی نماند مگرتاجداری خروس خواهد کرد
پرورد آسمان به خون دلشهر که در دور ما سخن پرورد
کار دانش زمین فرو بردندزحل نحس و زهرهٔ نامرد
ذرهای مهر اگر بُدی در چرخچهرهٔ مهر او نبودی زرد
کعبتین است سعد و نحس فلککوکب و برج او چو تختهٔ نرد
تو همه ششدری و هر ساعتضرب او میخوری چو مهرهٔ نرد
آتش اندر طمع زن و چون خاکبر در ناکسانِ سفله مگرد
بایدش صد سال خواری دیدهرکه یک نان ز خوان دونان خورد
با همه خلق همدمی کردمهمدمی نیست بهتر از دم سرد
حکمای زمانه را دیدمهیچ دارو نمیرسد با درد