شمارهٔ ۳
ننهاد نقطهای ز وفا در نهاد دهرآن کس که شکل دایرهٔ ماه و خور کشید
مهری ندید دیدهٔ عقلم ورای مهرهرگه که سر به جبّهٔ اندیشه درکشید
ای یار اگر ز گل طلبی بوی اتحاداین پنبه را ز گوش تو باید به درکشید
نقاش بر جریدهٔ امکان به کلک امرهر صورتی که هست به نوع دگر کشید
چون غنچه تنگدل نتوان شد ز خار غمگل خنده بیش زد که جفا بیشتر کشید
آگه شوی ز قاعدهٔ چرخ یک به یکگر باطل تو کحل خرد بر بصر کشید
ایمن ز سر محنت او نیست صحن باغاز چتر گل نگر که به سر در سپر کشید
برگش نداد هرگز و آزاده نام کردآن را که همچو سروسهی خویش برکشید
دل در جهان مبند که باد اجل تو راخواهد به سوی خاک از این رهگذر کشید
گردد در آسیای فلک خرد چون سبوسهرکس که همچو سنبله از کبر سر کشید
ناصر به بال همت از اجرام درگذردون همتی است منت دورقمر کشید