شمارهٔ ۵
پیر دبیر خواجهٔ آفاق خواجگیای خواجگی ز رفعت نام تو نامدار
اسبی که با پیاده خود شاه گفتهاستبار رهی برد، نبرد بار انتظار
یک بادپای تند روان جوان بدهچون خنگ چرخ و زردهٔ خورشید راهوار
اسبی نه آنچنان که سقط گفتش انوریاسبی چنانکه بود مُعزی بر او سوار
عمرت دراز باد که از نوک کلک توکارم چو کار خانهٔ ما نیست پرنگار