شمارهٔ ۶۱۳
از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمیاز جمله گلهای چمن دامن به کلی چیدمی
لطفش اگر یک ره مرا از خاک ره برداشتیچون گَرد گِرد کوی او دایم به سر گردیدمی
گر دم ندادی دم به دم، پنهان به زیر لب مرامن همچو نی در چنگ او هر دم چرا نالیدمی
گویند ورزد هر کسی چیزی که میارزد بدانمن نیز میورزم غمش باری بدان ارزیدمی
چون نیست آن دولت که او گوید به گوش من سخنکاش از زبانش دیگری گفتی و من نشنیدمی
گر چشم بیدار مرا چون بخت من خواب آمدیچون دولت بیدار خود روزی به خوابش دیدمی
چون نیست قاصد را محل کز دوست پیغام آوردباری دمیدی باد تا از وی خبر پرسیدمی
در نامه ناصر خون دل از خامه پیدا میکندگر هیچ مقدورم شدی آتش به نی پوشیدمی