شمارهٔ ۶۱۰
تا به چشمم ز خیال تو درآمد خیلیبرق آه از دل من جست و روان شد سیلی
همه سر سبزیت از آه سحرگاه من استنیست با باد صبا سرو روان را میلی
پسرا از غم هجرت به سر آمد عمرمغم فرزند کسان چند خورم واویلی
کی به زنجیر سر زلف تو گردد مجنونهر که در محنت هجران نگذارد لیلی
چند در چنگ فراق تو بسوزم چون عودپوش بر زلت ناصر به عنایت ذیلی