گنج

شمارهٔ ۶۰۶

۸ بیت
رند و قلندر شدم از سر دیوانگیکمترم از خاک ره بر در دیوانگی
جامهٔ صاحبدلان جمله بپوشید دلهیچ لباسی نیافت در خور دیوانگی
بگذرد از نیک و بد، مست شود تا ابدهر که دمادم خورد ساغر دیوانگی
کیست که او را رسد در دو جهان درس عشقآنکه بخواند تمام دفتر دیوانگی
بحر جنون موج زد کشتی هستی ربودمایهٔ توحید گشت گوهر دیوانگی
در زر و یاقوت شد تاح سر خسروانخشت سر خم بود افسر دیوانگی
زیور و زینت بود پایهٔ حسن بتاندلق به هم بر زدست زیور دیوانگی
وصل تو روزی نبود ناصر شوریده راخاک قدوم تو باد بر سر دیوانگی