شمارهٔ ۶۰۳
ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقیچون آفتاب رخشان از صافی و رقیقی
این آه و گریهام را مردم مجاز داننددیریست ما جدائیم زان دلبر حقیقی
عمرم گذشت و نامد در پیش من رفیقییاران فغان و فریاد از رنج بی رفیقی
ما را به خود طریقی بنما چنانکه دانیای رهنمای جانها تو اصل هر طریقی
ناصر چو از دهانش یک نکته شرح دادیمعلوم شد که باری در نکتهای دقیقی