شمارهٔ ۵۹۷
ای یار ز یاران خبر یار نپرسییاری نبود آنکه ز اغیار نپرسی
ای سوسن آزاده شنو حال دل گلشرط ادب آن نیست که از خار نپرسی
ای دل گرت از قصهٔ فرهاد خبر هستزان پستهٔ شیرین شکربار نپرسی
چون سنبل زلفش ببری سر به سوی گوشآشفتگی نرگس بیمار نپرسی
با یار سبکروح گرانی نتوان کردتصدیع دهی اندک و بسیار نپرسی
ای باد اگر بوی بری از سر زلفشیک شمه ز دلهای گرفتار نپرسی
آمد ز غم او دل آشفته به زنهاراحوال دل غمزده زنهار نپرسی
ناصر چو صبا گر بودت هیچ مجالیحال دل سرگشته ز دلدار نپرسی