شمارهٔ ۵۶۷
ای یار نازنین، چو دل از ما رمیدهایاز ما رمیدهای، به رقیب آرمیدهای
چشمان آهوانهٔ بیآهوی شمادو شاهد عدلند که از ما رمیدهای
پیکان تیر غمزهٔ تو در دل من استزانگه که ابرویِ چو کمان برکشیدهای
گویا حدیث یار به اغیار گفتهایدر حق دوست طعنهٔ دشمن شنیدهای
من ذرهام، متاب تو از ذره روی مهرگیرم که همچو مه به ثریا رسیدهای
من آنچه دیدهام ز تو نتوان به شرح گفتباری تو بازگوی که از ما چه دیدهای
ناصر به خواری ار چه نیاید به چشم تودر چشم او عزیزتر از نور دیدهای