شمارهٔ ۵۰۴
هر دم چو باد میبرد از کوی تو نسیمخوش میکند مشام من از صحبت قدیم
جزئی نباشد از تن من خالی از غمتچون دفترم اگر تو سراسر کنی دو نیم
من بر زمین نشسته و بیرون ز نُه فلککونین خالی از من و من در جهان مقیم
ما و تو و صراحی و راه قلندریخلق و نعیم دنیی و سودای زر و سیم
ای پیک ره نورد که ره میبری به دوستپیغام ما بگو چو در آئی در این حریم
مانند قطره شو که به دریا در اوفتدمردانه رو که فرد بود گوهر یتیم
ناصر قَضات سلسله در پای دل ببستراه نجات کم طلب از زاهد و حکیم