گنج

شمارهٔ ۴۳

۹ بیت
خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفاتدارم از چشمهٔ نوش دهنت آب حیات
خط تو انبة‌الله نباتا حسناهست بر حسن چو بر تنگ شکر رسته نبات
کلک من از صفت پستهٔ‌ شورانگیزتنیشکر گشت که سرمایهٔ قند است و نبات
ساقیا سبز خطان را که ختائی شکلندبوسه زن بر لب شیرین به همان خط و برات
دور سرمستی ما در رمضان فوت شده استخیز و در بند میان را به قضای مافات
مهر رویت به مه روزه هلال عیدستصفت زردی عارض عرضی لازم ذات
بده آن آب حیاتی که ز عکس نورشگرد از چشمهٔ خورشید بر آرد ظلمات
باده‌ای ده که چو عیسی به دم جان پروراثر روح رساند به رمیم و به رفات
ناصر از کوری دشمن ز دل و دیدهٔ‌ خودگوی بر قبهٔ‌ پر نور محمد صلوات