شمارهٔ ۴۱۰
از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالعخورشید مشتری شد ما را به حسن طالع
چون اختر سعادت تابنده گشت ماهیدر برج استقامت مسعود گشت راجع
دیدم به خواب مه را، گفتم که دلبر آمدتعبیر واقعاتم آمد بیان واقع
حاشا که دوستان را باشد فراق حایلدشمن اگر نباشد از وصل دوست مانع
چون گوهر و زر من با دوست در میان استهمچون کمر ز وصلش گشتم به هیچ قانع
گر دوست حکم قطعی بر من به تیغ راندچون خامه سر نپیچم قطعاً ز حکم قاطع
ناصر حیات باقی از وصل او طلب کنباشد که بازیابی عمری که گشت ضایع