شمارهٔ ۴۰
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیباین همه جمع و من مهجور تنها و غریب
از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن استوز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب
شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوختگل قرین خار شد زان گشت نالان عندلیب
نیش ما خوردیم از آن نحل و مخالف نوش یافتخار با ما میرسد زان نخل و خرما با رقیب
عید وصل او که ما از او بعید افتادهایمدولتی باشد اگر گردد میسر عن قریب
عاشق و معشوق را معنی و صورت واجب استصورت دلبر عجایب، معنی ناصر غریب