شمارهٔ ۳۱۵
به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بودبدو یاری مکن، کز تو خدا بیزار خواهد بود
چو گُل اندر هوای نفس تا کی میزنی خندهکه در آتش تنِ همچون گلت گلنار خواهد بود
به شهوت در رخ خوبان مبین دزدیده، غسلی کنکه این گلها که میبینی به چشمت خار خواهد بود
تو روز و شب به مال و جاه مغروری وز آن غافلکه جاهت چاه خواهد گشت و مالت مار خواهد بود
سجود آری تو پیش خلق و در باطن پرستی بُتمصلا زین سجود اندر برت زنار خواهد بود
چو دیوان تا عملهای خطا را میشوی عاملحساب تو به دیوان عمل بسیار خواهد بود
به دینار و درم مفروش نقد وقت را ناصرکه فردا نار دوزخ اکثر از دینار خواهد بود