شمارهٔ ۲۸۸
در آن روزی که خوبان آفریدندتو را بر جمله سلطان آفریدند
تو را دادند توقیع سعادتپس آنگه روح انسان آفریدند
ملاحت در تو یکسر جمع کردندپس آنگه ماه کتعان آفریدند
پری را جمله در خیل تو کردندپس آنگاهی سلیمان آفریدند
چو شادروان حسنت میکشیدندبه دربانیت رضوان آفریدند
ز خاک پای تو گردی که بردندوز آن گردون گردان آفریدند
ز رویت پرتوی بر آسمان شدوز آن خورشید تابان آفریدند
سواری چون تو در میدان خوبینیامد تا که میدان آفریدند
به یاد چشم و زلفت همچو ناصرمرا مست و پریشان آفریدند