گنج

شمارهٔ ۲۸۲

۹ بیت
عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌انددور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده‌اند
باد پای آهسته‌تر ران که مشتی خاکیانبر سر راه سلیمان همچو مور افتاده‌اند
زور بر عاشقان کمتر کن که چون تیر از کماندور از روی تو زار از دست زور افتاده‌اند
طالبان طورِ تجلیِ جمالت دیده‌اندچون کلیم از بهر آن در کوه طور افتاده‌اند
زاهدان کردند بر کوی تو جنت اختیارکز خیال حور در عین قصور افتاده‌اند
روشنند و راست‌بین آن‌ها که چون انسان عیناز فروغ روی تو در عین نور افتاده‌اند
بی لب شیرین تو آرند عمری را کنارمردم چشمم که در دریای شور افتاده‌اند
این خیال‌آباد دنیا نیست چندانی متاعاهل پندار از خیالی در غرور افتاده‌اند
دیده بر دیدار او ناصر بنه گر دیگراندر هوای جنت و سودای حور افتاده‌اند