گنج

شمارهٔ ۲۸۰

۵ بیت
خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌انددر وی به غیر تخم سعادت نکشته‌اند
جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پریدیوانه می‌شوند اگر خود فرشته‌اند
بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دلحکمی‌ست کز قضای الهی نوشته‌اند
زلف تو را به دزدی دل صد هزار باربگرفته‌اند و بسته ولی باز هشته‌اند
ناصر مباش تافته گر نایدت به دستسر رشتهٔ مراد که هرگز نرشته‌اند