شمارهٔ ۲۶۷
یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شدخضرِ جان در ظُلمات خط تو گُمره شد
دی اگر سرو بُد، امروز قدت طوبیٰ گشتپار استاره بُد، امسال جمالت مَه شد
دوش در گلشن روی تو صبا گُل میچیدنرگس مست تو در خواب خُمار آگه شد
تا تو بنیاد نهادی به جهان خوی پلنگپیش سرپنجهٔ تو شیرِ فلک روبَه شد
گر ببیند خم ابروی تو را تُرک سپهرقوس از سهم بیندازد و در خرگه شد
زلف از روی برافکن که جهان شد تاریکمهر از جیب برون آر که شب بیگه شد