شمارهٔ ۲۶۵
چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شدصد فتنه را به جانب ما رَه گشاده شد
گیسوی مُشکبوی چو برداشتی ز رویابر سیاه رفت و رخ مه گشاده شد
بر بسته بودم از مژه سیلاب اشک راخاشاک سست بود، به ناگه گشاده شد
پوشیده بود چاه زنخدان تو به زلفچندان نداشت رشتهٔ کوته، گشاده شد
ناصر طناب عمر به زلف تو بسته بوددل چون قدم نهاد سرِ چَه گشاده شد