گنج

شمارهٔ ۲۵۴

۷ بیت
روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شدعجبم رفت کنون، بلعجبم پیدا شد
من خود از دردسر هجر به افغان بودمگرمی دل اثری کرد و تبم پیدا شد
بودم از بی ادبی همدم مستان چو ربابگوش مالی ز تو خوردم، ادبم پیدا شد
یاد تو کردم و کام دهنم شیرین شدجام مِی‌ خوردم و در دل طربم پیدا شد
همچو بلبل ز گل وصل تو بودم غافلباد آورد نسیم و طلبم پیدا شد
پدر و مادر من عشق و مَحبت بوده ستدیر باز است که اصل و نسبم پیدا شد
تا لب خویش نهاده‌ است بر آن لب ناصراثر چشمهٔ حیوان ز لبم پیدا شد