شمارهٔ ۲۵۲
ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشدمعیّن است که عین عنایتی باشد
چو ذره نام بر آریم در هواداریاگر ز سایهٔ مهرت حمایتی باشد
من این طریقه که دارم به منزلت نرسممگر هدیهٔ وقت از هدایتی باشد
هر آن غریب که ره برد در ولایت دوستمگو غریب که صاحب ولایتی باشد
مسلسل است ز زلفت بلا به دور قمرگمان مبر که جفا را نهایتی باشد
ورای شکر به روی شما نخواهم خورداگر ز دست رقیبان شکایتی باشد
ز دَه زبانی سوسن صبا خبر داردمیان بلبل و گل اگر حکایتی باشد
دلت بسوزد از آه من که در آهنزگرمی دم آتش سرایتی باشد
چنین که چشم تو بی جرم خون ناصر ریختنعوذ بالله اگر خود جنایتی باشد