گنج

شمارهٔ ۲۳۱

۸ بیت
هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزددر نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد
در قیامت که به بوی تو شود جان زندهتنم از جان به وفای تو روان برخیزد
چون سر از خاک برآرم گل رویت بینمنرگس از خواب صبوحی نگران برخیزد
دل که از پرتو روی تو هوائی گردددر هوا ذره صفت رقص کنان برخیزد
در چمن گر بگشائی چو گل از رخ پرده‌از دل بلبل شوریده فغان برخیزد
تیر اگر راست بگوید صفت ابروی توبانگ زه از قد دوتّاه کمان برخیزد
بنشینم به ره تو ای یار سبکروح اگربخت بدبخت من از خواب گران برخیزد
همچو شمع از دل ناصر رود آتش به زبانلاجرم شعلهٔ نورش به زبان برخیزد