گنج

شمارهٔ ۲۰۸

۷ بیت
دود دل آتش پنهان مرا پیدا کردراز سر بستهٔ گل باد صبا رسوا کرد
سبزهٔ خط تو تا بر لب شیرین بدمیدهمچو فرهاد دلم را هوس صحرا کرد
همت من همه بر قامت و بالای شماستمرغ پرواز ز پستی به سوی بالا کرد
با غمت در دل تنگم دو جهان یک ذره‌ستچه گهر بود که از قطرهٔ خون دریا کرد
جان پاکست تن تو به دل من ره یافتنور چشم است رخت در نظر من جا کرد
نالهٔ ابر سوی قطره سلام بحر استکه تو از مائی و باید گذری بر ما کرد
لذتی در سخن از لعل تو دارد ناصرطوطی ناطقه را شکر تو گویا کرد