گنج

شمارهٔ ۶۹ - در مدح جلال‌الدین وزیر

۳۵ بیت
صباحت خبر باد ای یار شامیکه با روی چو صبح و زلف شامی
هوای ربوه داری با خود از نارچو سروی سوی بستان می‌خرامی
قیامت می‌کند هر دم قیام‌اتقیام الیوم ام یوم القیامی
گرت افتد سوی جامع گذاریامامان را سوی یاطل امامی
ریاض لطف را سرو بلندیسپهر حسن را ماه تمامی
بیا ای مطرب عشاق برگویسرودی در مقام بی مقامی
بیا ای عشق ما را دانه‌ای توبرو ای عقلِ کل ما را تو دامی
می و جام و لب ساقی لبالبمدام فی مدام فی مدام
مرا این سرخوشی از درد درد استشربتُ الخمر من کاس الکرامی
به بوئی عود می‌سوزد بر آتشکه در پختن توان رستن ز خامی
به صد دستان ره مستان زند چنگدر آن مجلس که ساقی شد حرامی
اگر جام شریعت می‌کنی نوشطریقت را حقیقت پیر جامی
در آن خلوت که خاص الخاص باشدنباشد راه خاص و بار عامی
مکن دعوی عشق یار مطلقمقید نا به قید ننگ و نامی
نظام نظم ناصر آنچنان شدکه تحسین می‌کند روح نظامی
دمشق از روضهٔ فردوس بابیستتو ای بغداد خود دارالسلامی
چو عزم خواجه احرام تو بنددبه قدر و حرمت بیت الحرامی
جلال‌الدین و الدنیا که داردبه نام نیک رسم نیک نامی
جلال آمد لقب از آسمانشبلی از آسمان آید اسامی
خطاب مشتری با آستانشجناب‌عالی و درگاه سامی
صبا از خلق او گر بوی بردیبه انسانی رسیدی جسم نامی
کنیز خواجه تا گشته‌ست دولتسعادت می‌کند او را غلامی
ایاصدری که از فرط سخاوتز حاتم نایب و قائم مقامی
تو از علم و عمل داری تفاخرکه در ایام خود فخر الانامی
خلف بهتر ز تو نبود سلف راکه شمع جمع آبای عظامی
از آن دولت به جاهت محترم شدکه کافی عقل و صاحب احترامی
از آن در اهتمام تست همتکه عالی رأی و نیکو اهتمامی
اگر بودی غلامت سایس دهرنکردی خنگ گردون بد لجامی
حسن خلقی و در قطع خصومتگهر دار و زبان‌ور چون حسامی
به وقت بحث می‌گوید زمانهزبانت را که تیغ انتقامی
شود آب هدایت ماحی کفراگر اسلام را باشی تو حامی
به مدحت گفته‌ام شعری که شعریٰبگفتش من کدامم تو کدامی
ز شعر خوش چه ممدوحم چه مادحکجا ذکر جمیل و نام نامی
چه آرم در دعا جز حسن مطلعرحیق النظم مسک فی الختامی
ترا جاوید بادا عمر و دولتبه رغم دشمنان در دوست کامی